پترارك و چند تن ديگر جلوتر از زمان خويش بودند، ولي نه خيلي زياد و از اينرو توفيقي عظيم يافت. در مورد اثري كه چهار كتاب او بر انسانگرايان عصر نوزايي داشت، جاي هيچ مبالغهاي نيست. انساني كه در پي شناختن تاريخ روم، مطالعهٴ هوشمندانهٴ آثار اوويد و ويرژيل، يا پاسخ يافتن براي هزاران سوٴالي بود كه آثار باستاني پراكنده در سراسر ايتاليا همه وقت مطرح ميساختند، كاري بهتر از خواندن آثار بوكاچيو نداشت. براي خوانندگان جديد كه وسايل خيلي بهتر و مناسبتري در اختيار دارند، آثار بوكاچيو بسيار دشوار و ناهنجار به نظر ميآيد، ولي آنها بهترين وسيله در زمان خود بودند.
توفيق او تنها ناشي از ارزش وسايلي كه ايجاد ميكرد نبود، فضلايي كه به دقت تاريخي و شناختن اماكن و افراد مثلاً
انئيد يا مسخ علاقهمند باشند بسيار اندك بودند، بلكه بيشتر ناشي از علاقهٴ او به مشاهدهٴ حساسيت معاصرانش بود. اين مطلب در
زندگي مردان نامي و زنان نامي بيشتر صادق است. اغلب آقايان و بانوان عصر نوزايي ممكن بود (مانند بسياري افراد امروزي) بگويند ((ما چندان علاقهاي به تاريخ جز بهصورت شرح حال نداريم. ما ميخواهيم بدانيم بر سر افراد خاصي چه آمد؛ بهويژه، بر سر معروفترين و پرماجراترينشان.)) البته اين يك غريزهٴ مشهود است. كتاب پلوتارك بگذريم از آثار عربي، در زمان بوكاچيو ناشناس بود.1 از اينرو، زندگينامههاي تأليف او كه در آنها تحقيق، هنرمندي، داستان و اخلاق در مقياسي معقول تركيب شده بود، ابداعات بسيار خوشايندي به شمار ميرفت. بهعلاوه، بوكاچيو با پيروي از سرمشق پترارك، دوست داشت برفراز و نشيبهاي بخت انگشت بگذارد و اين خوانندگان آثار را از زن و مرد، خوشبخت و بدبخت، به خود جلب ميكرد. گرايشهاي اخلاقي و عبرتآموز آنها مورد توجه خاص وعام قرار ميگرفت. سرانجام، در
سقوط مردان نامي نوعي جامعيت غيرعادي بود كه افراد متفكر را خوش ميآمد؛ زيرا احساس ميكردند به بررسي تاريخ و همهٴ دگرگونيهايش پرداخته و گردش بلهوسانهٴ بخت را از آغاز خلقت تا روزگار خويش ديدهاند. حتي آن كتاب حاوي رگههاي خامي از تاريخ علم و صنعت بود. عجيب نيست كه زندگينامههاي بوكاچيو در آن هنگام بيشترين شهرت ممكن را داشت و در سراسر سدههاي ميانه اين شهرت فزوني گرفت. گواه آن تعداد نسخههاي خطي، چاپهاي آن به شش زبان و نشانههاي فراوان تأثيرش در ادبيات و هنر عصر خويش است.